تو را خودم چـشم زدم
بس که نــوشتمت مـیان شعـرهایم
، بی آنکه “اسپنــد” بچرخانم میان واژه هــایم
ای جـــــــــــــــــــــــان دست مریضادحال کردم
می دونی گلم هدی واسم فال تاروت گرفت گفت این ناراحتی های اخیرت واسه یک حسادت که بهت شده آخه نمی دونم کی به من حسادت کرده من که آزارم به کسی نمی رسه
ای جـــــــــــــــــــــــان

دست مریضاد
حال کردم
می دونی گلم هدی واسم فال تاروت گرفت گفت این ناراحتی های اخیرت واسه یک حسادت که بهت شده آخه نمی دونم کی به من حسادت کرده من که آزارم به کسی نمی رسه