میان عاشقانه هایم ...
قدم نزن ...
اینجا نوشته ها ,
آنقدر بارانی اند ,که می ترسم
تمام لحظه هایت خیس شوند !!!!!
چند وقتی است....
حرفی زیباتر از سکوت برای گفتن ندارم...
چشمانم به مانند پاییز برگ ریزان است....
قلبم.....قلبم هم هوای دلتنگی دارد.... با این همه ....
اما بر لبانم لبخندی نقش بسته است... تا مجبور نباشم سکوتم را بشکنم....
دلم پاییز می خواهد
دلم پاییز می خواهد ، تا انتهای راه خلوتی بروم برگ ها را خرد کنم زیر قدم هایم.....
آنقدر زمین خورده ام که
بدانم
برای
برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
...
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام ...
.
خیالت راحت .....
قول داده ام ........
گاهی .......
هرز گاهی ......
فانوس یادت را ....
میان کوچه های بی چراغ وبی چلچله روشن کنم
خیالت راحت ! من همان منم
هنوز هم در این شبهای بی خواب وبی خاطره
میان این کوچه ها پرسه می زنم
اما به هیچ ستاره ای دیگر سلام نخواهم کرد
خیالت راحت من وفاداراحساس خودم هستم
خیالت راحت گلم
اقاقی وار حیاتم را مملو از عطر سادگی و مهربانی ات کرده ای
, خاک و جودم امید پرور شده است
پس بیا با من بمان
بیا با
پنجه راه بـــرویــــم روی تـــن ِ ایـــــن دنیا ❤
بگــــذار خوابــــــ بمانــــد!❤
نفهمــد از قانونش گریخته
ایـــــم و . . . ❤
دل باخته ایـــــم
!!!
ایـטּ روز هـا تَلخ شدهـ اَم ! تلخ تــر اَز زَهــرِ مــار !!!بـﮧ
یاد روز های خــوبم
...
مــدارا کـ ...نبـﮧ رویَــم نیــار !!!