همدل و همراز

هرکه در هر کار با عشق است یار کار او باقی است اندر روزگار

همدل و همراز

هرکه در هر کار با عشق است یار کار او باقی است اندر روزگار

قلب من


شیشه ای میشکند

یک نفر میپرسد

که چرا 

شیشه شکست؟

یک نفر میگوید:

شاید این رفع بلاست

دیگری میپرسد

شیشه پنجره را باد شکست؟

دل من سخت شکست

هیچ کس هیچ نگفت

غصه ام را نشنید

از خودم میپرسم"

ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود؟


Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

نظرات 2 + ارسال نظر
شادی دوشنبه 1 آبان 1391 ساعت 03:13 ب.ظ http://www.shadi-shadi.blogsky.com


کبوتر شد و رفت
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

خیلی قشنگ بود گلم ممنون شعر بسیار جالبی برام گذاشتی

mohammad دوشنبه 1 آبان 1391 ساعت 03:41 ب.ظ http://oldloves.blogfa.com

قشنگ بود خیلی زیاد
حالا چرا رنگه نوشته قرمزه ؟؟؟؟؟؟

احتمالا مال خونی که از قلب سرلزیر شده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد