ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گــــ❤ــاهــــــی
حــــــرف تـــ❤ـــو کــــــه مــــــی شــــ❤ــود
دلــــ❤ــم
مــــــثل اینــــــکه تـــ❤ـــب کــــــند
گــــ❤ــرمــــــ و ســ❤ــــرد مــــــی شــــــود
تــــــویــــــ ســـ❤ـــینه امــــــ چـــ❤ـــنگ مــــــی زنــــــد
آبــــــ مــــــی شـــ❤ـــود
تنـــ❤ـــگ مــــــی شــــــود
تنــــ❤ــگ مــــــی شــــــود...
ووووووووووووووی جدیدآ خیلی پستات خوشگله ها
با خوندنش دلم قیلی ویلی میره دختر
جدی میگی
دقت کن ببین از چه رازی استفاده می کنم
جادوی کلمات مثبت
باز من یه کتاب خوندم جو گیر شدم دارم تمرین وممارست انجام می دم فقط مثبت بنویسم










اوه گفتی دختر احساس جوانی درمن ریشه دوانید
تو هم داری از این جادو استفاده می کنی؟
هعــــــــــــی همچنان در تلاش هستیم تا خدا چی بخواد
شنیدم سفر بودی خوش گذشت جیگر جان؟
خدا حتما خیر وصلاحتو می خواد
آره دیشب برگشتم دورغ چرا اصلا خوش نگذشت حالم خوب نبود
گاهــــی …
به دلت شک کن
ع
ش
ق
شایــــد
یک شــــایعه باشد !
جدی میگ
ی ولی تمرین مثبت نگری چکار کنم
نــــــــــــــــه مــــــــــــــژده ای
نــــــــــــــه مســــــــیحا نفســــــی
و نــــــــه آمــــــــدنی
ایــــن شــــــــــــد کــــه بــــه فــــــــال بی اعتــــــــــــقادم
ممکنه من بهت بگم
بذار به درد خودم بمیرم
اما تو نذار بمیرم
خدا نکنه تو بمیری اونوقت کی بیاد واسم نظر بزاره
آن روزها
صدای تو در گوشم میپیچید و خوابم میبرد…
این شبها
صدای تو در دلم میپیچد و بیدارم میکند…
ای گفتی من که همش دل پیچه دارم
تازه فهمیدم واسه چیه
کم خوابم شدم ای دل غافل شاید تو راست میگی چون مدتی صداشو نشنیدم
دﻟـــــﻢ ﮔﺮﻓﺘـــــــــــــــﻪ
دﻟــــﻢ ﺗﻨـﮓ اﺳـﺖ
ﻣﺜـﻞ ﻫـــﻮای اﺑــﺮی ﺷﻬــﺮی ﺧﺎﻣـــﻮش
ﻣﺜـﻞ آﺳﻤــــــــــــﺎن ﺑــــــﯽ ﺳﺘــﺎره ی ﺷـبی زﻣﺴﺘــــــﺎﻧـﯽ….
ﺣــﺎل دﻟـــــــــــﻢ ﺧـــﻮب ﻧﯿﺴــﺖ
ای آرام ﺟــﺎن ﻟﺤﻈـﻪ ﻟﺤﻈــﻪ ﻫﺎی ﺗﻨﻬــــﺎﯾﯽ
ﺑﯿـﺎ ﺗﺎ ﮐﻤـﯽ ﺑـﺎ ﺗـــﻮ ﺻﺤﺒـﺖ ﮐﻨـﻢ
اﯾـﻦ روزﻫـــﺎ….
ﺧﺴﺘـــﻪ و ﺑـﯽ ﺣﻮﺻﻠـــــــﻪ ام
دﺳﺘـــﻢ دل ﺑﻪ دل ﻧﻮﺷﺘـــﻦ ﻧﻤﯽ دﻫــــــــــــﺪ...
میگم شادی جون کلاس فردا بعد اظهر مو تعطیل کردم برم دعای عرفه اگه تو میای بریم مسجد جامع خبرشو بده گلم
از دست تو میثاق مختصر ومفید
سلام
خوب و عالی و عکس زیبا بود
ممنون گلم
مــــــرا کــه هیــچ مقصـــدی بــه نامـــــم ..
و هیــــچ چشمــــی در انتظــــارمـ نیسـت را ! ببخشیـد
کــه بـا بـودنـــمـ تـــــرافیـک کــــــرده امـ !
آخ نگو از ترافیک من امروز از دست این ترافیک هلاک شدم ماشینو نبر دم( البته داستان داره که در شمارهای بعدی این پاسخ ها می گوییم ) با اجازتون با تاکسی از محل کار تا یکی از چهارها رفتم جناب راننده که یک نفر بر آقای آخوند رو هم در جلوی ماشین سوار کرده بود در سر چهار راه عصبانی
شد وشروع به دادو بیداد کردم
منم باز حس روانشناسی مثبت گرام گل کرد وگفتم آقای رانندمه آروم باش 9 مین دیگه مونده رد میشی دقیقا بعد از گفتن من یک دفعه چراغ زرد شد وراننده به وسط خیابان که رسید چراغ قرمز روشن شد حالامن موندم با این انرژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژی مثبت درونم 
جناب پلیس تشریف آوردند ودفترچه جریمه رو روکردنن حالاهی من بگو آقای آخوند بگو بابا چراغ زرد بود که رد شد ولی شادی جون خدا به دادم
رسید پلیسن جان مذهبی تشریف داشتن وبه احترام آقا گفتن گردش به چپ کن وما یک دفعه سر از خیابان دیگری در آوردیم ومن با یک آه از درون وبیرون با یک مشت افکار مثبت درونی و................البته بعدش ذهن راننده رو منحرف کردم که نفهمه کی تشویقش کرد از چراغ زرد رد بشه
ﻫﻤﻪ ﺍﺧﻄﺎﺭ ﻫﺎ " ﺯَﻧــــﮓ " ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﮔﺎﻫﯽ
"ﺳــــــﮑﻮﺕ "
ﺁﺧــــــﺮﯾﻦ "ﺍﺧﻄــــــﺎﺭ " ﺍﺳﺖ !!.
گاهی هم صبر یک اختاره عزیزم
سلام
خواستند ....از عشق...آغوش و بوسه را....حذف کنند...عشق...از آغوش وبوسه...حذف شد(افشین یداللهی)
به به زویا جون کم پیدایی عزیزم ؟
چه خبر خوبی گلم
می بینم که متنهای زیبای عاشقانه می زاری خیلی ممنو ن بسیار زیبا بود خوشمان آمد
اوه اوه یادم باشه تو بغل دستم بودی به حرفات گوش نکنم
البته ناگفته نماند که من یکبار سر دامادمونم هم این بلا رو آوردم بهش گفتم از یک خیابان ممنوع رد بشه بیچاره همین که رسید به سر خیابون پلیس جان تشریف آورد گفت آقا چرا .... البته ایشون با احترام زیاد از پلیس معذرت خواهی کرد
وگفت : ببخشید من واسه این شهر نیستم واین خواهر خانومم بود که منو گمراه گرد پلیس جان گفت برو
ولی یاد باشه دیگه به حرف خانوما گوش نکنیا 
سلام
قبلا هم متن گذاشتم ولی متاسفانه پیام میومد که امکان ارسال نیست، بعدشم که در پاسخ یکی از خوانندگان یگفتی یک کاری کردم اونایی که دیر نظر میدن ارسال نشه منم بائر کردم و نفرستادم
سلام زویا جون خوشگل، خوش باور من یعنی بعد از این همه مدت این همه نظرهای منو خوندی متوجه روحیه طنز پردازی من نشدی گلم شوخی کردم بابا من توی مدیریت فقط می تونم نظرات خودمو که می نویسم تغییر بدم ودر غیر این صورت دیگه کاری نمی تونم می تونم واسه مطلبم رمز بزارم که افراد مخصوصی اونوبخونن ولی از این کارها زیاد خوشم نمیاد چون زیاد با کسی در ارتباط نیستم همه از عزیزان من هستند بنابراین نیازی به رمز گذاشتن هم نمی بینم درمورد نظرات که نمیشه گاهی اوقات نظر بزاری من مقصر نیستم اگه زیاد شد فقط می دونم باید قالب وبلاگ رو عوض کنم امروز واسه همتون دعا کردم امیدوارم خداوند بپذیرد
خوش گذشت عزیزم
دلم نیومد
خواستم اس بدم اذیت
حالا من یه چیزی گفتم تو رویا چقدر خوش باورید
ا
بعد خونه شما انسی دیدم با زمان جلوی مغازه من ورویا یکم اونجا صحبت کردیم بعد احساساتم درگیر شد دیدم رویا خیلی غمگینه گفتم چی شده رویا جون گفت هیچی .....
از اونجایی که گیرندهای حسی من بسیار قوی عمل می کنند ذهنم درگیرش شد که چی شده ؟
دلم نیومد بیام خونه وقتی خدا حافظی کرد ورفت باز من رفتم پیشش واز لایه های زیرین احساسش غم درون چشماشو در آوردم
وبنا به این دلیل خوش نگذشت عزیزم شیطون بلا من دیشب اون اسی که براتو فرستادمو به تمام دوستای دانشگاه دادم وبعد گوشیمو روی بی صدا گذاشتم وخوابیدم