ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون «باد»
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟! مگر میشود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست؟
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد!
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد؟!
چشم بیهوده به آیینه شدن دوختهای؟!
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد؟!
«فاضل نظری»
شعر زیبا و دلگیری بود
mersi az nazar t azizam hamin ke zibast khobe dige hala delgirisho mish tahamol kard
ای جــــــــــــــــــان عاشقی هم که با ما شروع میشه
پس چرا ما عاشق نَوَشیم خوب؟
شعرت بســــــــــــی زیبا بود عزیز دلم
به سلامت بری وبرگردی
واسه خوشگل خاله هم سلام مخصوص منو برسون
mrsi azizam



shokofe ham barat salam miresone golam
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور میکنم
این خاک تیره
این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است...
گم گشته ام! کجا؟!
ندیده ای مرا؟!
وای عزیزم چقدر شعر زیبایی رو انتخاب کردی مرضیه جون من کلی از صحبت کردن با هات انرژی می گیرم از اعماق قلبم دوستت دارم امیدوارم همیشه این روحیه انرژی بخش رو داشته باشی من هم از کائنات بخاطر قرار گرفتنت در مسیر زندگیم تشکر می کنم می دونی حرف قشنگ انرژی بخش امروزت چی بود ؟ چرا کاری کنیم که مورد قضاوت دیگران قرار بگیریم باور کن دکتر امروز حرفی زیبای دیگری نیز گفت که من فکر می کنم گاهی خدا در قالب بندگانش با ما صحبت می کنه فقط باید هوشیار باشیم که خد اامروز پیامش برای ما چیست ؟ اما حرف دکتر که گفت خانوم : مشکلی که با پول حل میشه هیچ موقع واسش غصه نخور جالب نیست عزیز دلم امیدوارم خوشبخت بشی