ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.
به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟
در آواز شب اویز های عاشق؟
در چشمان یک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟
دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.
و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.
ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم.
کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.
می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند.
می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود.
می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.
دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.
دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود.
دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره من و یک دنیا خاطره...
قشنگ بود...
ممنون
به پست ت----------------------------------------------------------------------و نمی رسید عزیزم
شعرت به لطافت باران بود عزیزم
عزیزم این شعر چند وقتی توی آرشیو بوده




منتظر بودم بارون بباره ، بعد واستون رو کنم
تا همه بتونند لطافتشو احساس کنند
مخصوصا زویا جان که فک کنم تازگیها جوانه عشق در قلبش ریشه دوانیده
زویا جون از روی شعرات میشه فهمید در اعماق قلبت چه خبره گلم
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را ،
تا زمانی که به یک " خاطره " تبدیل شود ؛
نمی فهمیم ...
منظورت لحظه های با من بودن دیگه شادی جون

می دونم خیلی منو دوست داری
گرفتم عاشقت_________________________________م گلم
تابستــان را که داغ ِ نیــامــدن کــردی
پــاییــز را ســرد ِ نــبـودن نکـن..
گنــاه دارد!
چند وقتی این حرف تو گلو مونده می خوام بگم نمیشه


.... گوشهای بستتو باز کن
البته با عرض معذرت وشرمندگی
چشای خوشگلتو باز کن ببین شادی جون حرف دل منو زده
بیهوده ورق می خورنــــــــد تقویـــــــــم هــــای ِ جهــــــــــان ؛
روزهــــای ِ من ، همه یک روزند …
شنبــــه هایی که فقـــط پیشوندشــــــان عوض می شـــــود …
حالا چرا شنبه رو انتخاب کرد گلم









این آیکونا احساسهای من که همه رو یکجا با هم دارم
زن به خاطر طبیعتش ضعیفه...
اما در مقابل سختیا بیشتر از یه مرد تحمل داره...
تنها چیزی که زن رو از پا در میاره تو خالی از آب در اومدن مردشه...
خوش به حالم شادی جون
من که هنوز توی------------------------------------------------------------------------------------------------ی خالیشو ندیدم برای همین رو پام
ماه مهر می گذرد...
نکند مهر تو با تقویم است!
نکند مهر تو با رفتن مهر کم بشود!
نه گمانم که چنین باشی تو!...
من ز تقویم دلت با خبرم،
نام سالش عشق است،
همه ماهش مهر وهمه روزش احساس...
زنده باشی ای دوست،
روزگارت شاد وعزتت افزون باد.
اینو تو واسه دادش ابی فرستادی؟ آخه برام ارسال کرد
برخی برای تجربه آفریده شدند
برخی آدم ها به یک دلیلی از مسیر زندگی ما می گذرند
تا به ما درس هایی بیاموزند..
که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم...
خیلی زیبا وپر معنی خانم خوشگل من






















دلتنگ که باشی از آسمان سنگ هم ببارد باز هم جایش خالیست

باران که جای خود دارد . . .
آخ شادی چقدر متنت به دل میشینه
این هدیه واسه نظرات قشنگت
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من....
اوه شادی جون خیلی قشنگ بو د ممنون
مرس--------------------------------------------------------------------------ی عزیزم
قــیـامـتی سـت !
از لـحـظه ای که زنــگ ِ تــلـفن بـــلـند مـی شـود ..
از جـــا مــی پَـــرم !
تــا لـحـظه ای کـه ..
مــثـل ِ هـمـیـشه ..
تــــو نـــیـستـی !
خدا خیرش بده
یه کاری کرده بامن که اصلن منتظر زنگش نیستم آرمو سر به زیر منتظرم فقط تو خوابم بیاد ولی شاد ی جون بیا این رفتار انتظار تو خوابو تمرین کن خیلی خوبه 
به فکر هیچی نیستی خودتو خودش بدون سر ...........
پیشانی ام،
چسبیدن به سینه اش را میخواهد و
چشم هایم ،خیس کردن پیراهنش را عجب بـــــــغــــــــض پرتوقعی دارم من.....
این کمترین چیزی که از معشوق می خوای


از من می شنوی برو اشکاتو با همون پیراهنش پاک کن گلم آخه اون حجم
ریملی که تو به چشمات می زنی زیاده
این روزا دستمال مرطوب هم که گرون شده
خیالت راحت من پشتتم اصلان هم احساس پرتوقعی نکن حقش که پیراهنشو سیا ه کنی
تابستانو پاییزو واسه دل تو گفتم عزیزم
این نظر بعدی هم مال من
م__________________________________________منون عزیزم

























































































































خیلی قشنگ بود
گذشته ی من گذشت...
حتی می توانم بگویم درگذشت!!!
و من برایش روزها و ســاعــت هــا سوگواری و سکوت کردم...
منظورت این نظر
خیلی قشنگه 


ولی من اینو هم می خوام
شادی جون دل می خواد بشینم نظراتتو بخونم واشک بریزم در واقع در سوگ تو سوگوار باشم
ولی چه میشه کرد تو امروز اضافه کاری کردی واینهمه نظر واسم گذاشتی عرق شرم بر صورتم نشاندی
دیگه ببخشید آیکون عرق نداشتیم ...........................
من الان باید برم ،بقیه شو شب تایید می کنم باشه گلم
این عید رو به شما و خانواده عزیزتان
تبریک عرض میکنم
عید بر شما مبارک
ممنون استاد لطف دارید
منم عیدو بهتون تبریک میگم امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه
می دانم بعد از من ، از نو شروع خواهی کرد
اینجا "دوستت دارم " های تو
هرشب مهمان کسی ست ...
وای نگو دلم ترمینال مسافربری
که نیست حوصله مسافرتم ندارم
تو به اندازه تمام دنیای برام کافیی 

عزیزمـــــــــــــــــــــی

یک دقیقه زل زدن در چشم زیبای تو چند ؟
افتخار ناز پیچ و تاب موهای تو چند ؟
حال چون آرامشت سهم کسی غیر من است
غرق گشتن در هجوم موج غمهای تو چند ؟
در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است
گوشه ی پرت جنوب شهر دنیای تو چند ؟
بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران
بسته ای از غصه ها و درد و دعوای تو چند ؟
ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من
حق ماندن با تب داغ غزلهای تو چند ؟
مهر در کانون گرم خانواده سهم تو
شب نشینی در تگرگ سخت سرمای تو چند ؟
خنده در مهتاب و نور ماه ارزانی تو
اشک در تاریکی سنگین شبهای تو چند ؟
زیرکی در عاشقی را من نخواهم خواستن
کند ذهنی در جواب یک معمای تو چند ؟
نازنین ، خوش قد و بالا ، مهربانی مال تو
یک نگاه مهربان بر قد و بالای تو چند ؟
قدرت من در خرید "دوستت دارم " کم است
جمله های تلخ و غمگین سخنهای تو چند ؟
جشن در ویلای ساحل آنقدر جذاب نیست
مرگ در دلتنگی غمگین دریای تو چند ؟
ای همه آرامشم از تو، پریشانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
قرار بود به دلها کمی قرار بیاید
قرار بود که اسباب پای کار بیاید
قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حرفی
قرار بود سـر عـقـل روزگار بیاید
قرار بود سری بی گنـه به دار نبـاشد
قرار بود ، فـقـط تا به پـای دار بیـاید
قرار بود خـدا بـاشـد و محبت مردم
قرار بود وطن هم در این شمار بیاید
برای آنکه بدانیم بهار چه زیباست
قرار بود که بـعـد از خـزان بـهـار بیاید
قرار بود که کیوان ما به مدرسه ی عشق
به پـای خـویـش و از روی اختیار بیاید
اوه چقد رقرار ...................
تو عمرت این همه قرار نذاشته بودی