
نگاه کن
که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها،ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو، صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن
که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودانَ
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن
که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو می دمی
و آ فتاب می شود...
"فروغ فرخزاد"َ
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم
***
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
سلام عزیزدل لاله ممنون ازشعرزیباودلنشینت........
احساس زیبادیدنتو میپرستم خیلی خوشم اومد با این متن وپیامهای که برا میفرستی دیگه گذاشتن پست برام مشکل شده
مـــــــرا از یــاد بــــــرد آخـــــــر..
ولــی مــــن بجـــــز او عـــــالمــــــــی را بــــــــردم از یــاد...
در مجالی که سخت کوتاه است
وای بر سینه ای که پر آه است
شب نمی ماند این چنین تیره
بعد از او نوبت سحرگاه است
پشت این ابرهای تیره و تار
جنگلی از ستاره و ماه است
به جهان باید اینچنین نگریست
گاه دلگیر و گاه دلخواه است
شاد باید که بگذریم از او
و نگوییم عمر کوتاه است
رهزنی می رسد به نام اجل
بی گمان در کمین این راه است
بی خبر می رسد کجاوه مرگ
خوش بحال کسی که آگاه است
خوبه
عزیزم خیلی خیلی قشنگ بود
چه صبحى میشه اون صبحى که با صداى گوشى از خواب بیدار میشى صدات در نمیاد
ولی از پشت خط یه صداى مهربون میگه:
تنبل کوچولوى من پاشو میخوام روزمو با شنیدن صدات شروع کنم
این تنبل کوچلو خطاب به تو .......


آخه من تورو بزرگتر از این چیزا می بینم
هرگز در فشار زندگی اندوهگین مشو چون این خداست که در آغوشش میفشاردت
ای خدا آرموتر..... بفشارم تنم رنجور وخسته از دست نامهربانیهاست
می گویند عشق آنست که به او نرسی
و من می دانم چرا …!
زیرا در روزگار من،
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد…
اما شاید باشد چه طوری اینقدر مطمئن حرف می زنی
دل فقط دل تو...


دل من که دل نیست.
یا میشکنه، یا میگیره، یا تنگ میشه!!!
نه بابا مگه تو دلم داری که بشکنه تو که دریچه قلبتو بستس عیزم
زیبا بود
خسته نباشید عالی بود
شعراشون رو خوندی شما؟
ممنون استاد به نظر من احساس زیبا دیدن در فروغ شدت بیشتری داشته
آنقدر که فورارن این احساس زییادیدن شعرهای بی نظیر او بود ، البته استاد شعرهاشو خوندم
سلام مامانم
به به مامان فروووغ دوست
مرسی خیلی قشنگ بووود
به منم سر بزن دیگه حرفی ندارم
سلام پسمر خوشگل مامانی
باشه بهت سر می زنم خوشحالم که اومدی برام نظرتو گفتی گلم
قلبم مسافرخونه نیست که به رو هر کسی وا بشه



.
.
.
.
هتل ***** است جونم افراد خاص فقط حق ورود دارن
اوه هتل 5ستاره شادی جون خیلی خودتو تحویل گرفتی جانم حالا با تمام این حرفها کیا حق ورورد دارند
شرایطش احتمالا داشتن...
چیکار کنیم خواهر جان کسی که تحویلمون نمیگیره مجبوریم بخاطر جلوگیری از افسردگیِ حــــــــــــــــــــــات به خودمون هـــــــــــی ستاره بدیم
فقط یه راهکار داره که اونم قبلا بهت پیشنهاد دادم شاید ستارهای هتلت بیشتر کنی عیزم









































