همدل و همراز

هرکه در هر کار با عشق است یار کار او باقی است اندر روزگار

همدل و همراز

هرکه در هر کار با عشق است یار کار او باقی است اندر روزگار

باران نگاه

حسادتم گل کرد

وقتی

در بارانی ترین روزهای عمرم

چتر نگاهت

روی دیگری سایه انداخت

طفلکی دلم !

بزرگ میشوی

ولی این یکی درد

هیچوقت

از یادت نمیرود .

درد تنهایی

درد تنهایی کشیدن
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید
شاهکاری میسازد
به نامِ دیوانگی...!
و من این شاهکارِ را
به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام...
تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان

دیوانه

خود خواهبی‌ احساس.......

نمیــــــــفروشــــــــــم..!

سیلی

گاهی باید بیرحم بود نه با دوست نه بادشمن!!!!!


 که با خودت وچه بزرگت می کند !!!!!!!


آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت 






خدایا با من باش

 

 

 

خدایا با من باش  

 

من یاد گرفته ام ..  

 

 

که فراموش کنم هر چه که به گریه می اندازد دل و نگاهم را  

 

یاد گرفته ام ..  

 

که بگذرم از کنارِ اشک ..  

 

 

و قوی سازم دل را ..  

 

می دانم که ..  

 

هیچ طوفانی .. تا ابد نخواهد ماند ..  

 

.

 

 

منکرِ غم .. نخواهم شد  

 

 

اما .. با لبخند قهر نخواهم کرد   

 

و می دانم که زندگی .. معجونیست از همه چیز   

 

این من هستم که باید خود را تطبیق دهم با آن  

 

خدایا .. کنارم باش   

 

تا در کنار تو .. احساسِ قدرت کند دلم  

 

 

آغوش

آغوش بعضی ها...

علم را زیـر سوال می برد !

آنقدر آرامت می کند ...

که هیـچ مُسکنی ...

جــایش را نمی گیرد..


آمدن پاییز

پاییز در راه است 

اندکی از مهر پیدااست 

حتی دراین دوراهی بی مهری باز هم پاییز زیباست ......

تاریخ تولدم

سلام بهارم

تاریخ تولد من

نه میلادی  است نه هجری

مبدا تاریخ من لبخند زیبای توست

وپایانش

بغضی است که از من پنهان می کنی  

چشم زخم

تو را خودم چـشم زدم

بس که نــوشتمت مـیان شعـرهایم

، بی آنکه “اسپنــد” بچرخانم میان واژه هــایم     

دوباره دلم در هوای باتو بودن شکست

چه بشکن بشکنیست اینجا در این خلوت تنهایی باتو !

من بغضم را !!!!

تو دلم را !!!!!