حسادتم گل کرد
وقتی
در بارانی ترین روزهای عمرم
چتر نگاهت
روی دیگری سایه انداخت
طفلکی دلم !
بزرگ میشوی
ولی این یکی درد
هیچوقت
از یادت نمیرود .
درد تنهایی کشیدن
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید
شاهکاری میسازد
به نامِ دیوانگی...!
و من این شاهکارِ را
به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام...
تو هر چه میخواهی مرا بخوان
دیوانه
خود خواه •بی احساس.......
نمیــــــــفروشــــــــــم..!
گاهی باید بیرحم بود نه با دوست نه بادشمن!!!!!
که با خودت وچه بزرگت می کند !!!!!!!
آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت
من یاد گرفته ام ..
که فراموش کنم هر چه که به گریه می اندازد دل و نگاهم را
یاد گرفته ام ..
که بگذرم از کنارِ اشک ..
و قوی سازم دل را ..
می دانم که ..
هیچ طوفانی .. تا ابد نخواهد ماند ..
.
منکرِ غم .. نخواهم شد
اما .. با لبخند قهر نخواهم کرد
و می دانم که زندگی .. معجونیست از همه چیز
این من هستم که باید خود را تطبیق دهم با آن
خدایا .. کنارم باش
تا در کنار تو .. احساسِ قدرت کند دلم
پاییز در راه است
اندکی از مهر پیدااست
حتی دراین دوراهی بی مهری باز هم پاییز زیباست ......
سلام بهارم
تاریخ تولد من
نه میلادی است نه هجری
مبدا تاریخ من لبخند زیبای توست
وپایانش
بغضی است که از من پنهان می کنی
تو را خودم چـشم زدم
بس که نــوشتمت مـیان شعـرهایم
، بی آنکه “اسپنــد” بچرخانم میان واژه هــایم
چه بشکن بشکنیست اینجا در این خلوت تنهایی باتو !
من بغضم را !!!!
تو دلم را !!!!!